دیدگاه منابع تاریخی درباره پیوند اتابکان لر بزرگ با شاهان ساسانی
برخی از مورخان و نسبشناسان دوره اسلامی، اتابکان لر بزرگ را به دودمان شاهان ساسانی یا پادشاهان اساطیری ایران منسوب دانستهاند. هرچند این انتسابها در منابع مختلف با اختلافاتی همراه است، اما تحلیل تطبیقی آنها میتواند در شناخت ریشههای این سنت نسبنامهای سودمند باشد.
قاضی احمد غفاری در تاریخ جهانآرا، اتابکان لر بزرگ را از نسل کیخسرو معرفی میکند. با مرور منابع مورد استفاده وی، بهویژه تاریخ سیستان، چنین برمیآید که مقصود او احتمالاً کیخسرو بن اردشیر بن قباد بن خسرو پرویز است، نه کیخسروی اساطیریِ شاهنامه. در روایت تاریخ سیستان آمده است که کیخسرو دو پسر به نامهای هامون و شاهغازی داشت. هامون پس از شکست یزدگرد سوم از سپاه عرب، ابتدا به دزفول و سپس به سیستان پناه برد و مدتی زندگی پنهانی اختیار کرد. پس از آشکار شدن هویت وی، راهی دارالمرز گیلان شد. مؤلف احیاءالملوک نیز با استناد به منابع کهن سیستان، گیل بن گاوباره، بنیانگذار اسپهبدان گاوباره، را از نسل همین شاخه ساسانی میداند. البته برخی دیگر از مورخان بر این باورند که مقصود غفاری، کیخسروی اساطیری است؛ ازاینرو این مبحث همچنان محل بحث میان پژوهشگران است.
شرفالدین بدلیسی در شرفنامه، اتابکان لر بزرگ را از نسل جاماسب شاهنشاه ساسانی میداند. همین انتساب در تاریخ طبرستان اثر ابن اسفندیار نیز دیده میشود؛ وی اتابکان را ساسانیالاصل معرفی کرده و آنان را به جاماسب منسوب میکند.
از سوی دیگر، نسخه جدید خطی مجمعالانساب شبانکارهای ــ که از تاریخ جهانآرا قدیمتر است ــ مینویسد که اتابکان خود را به «ملوک عجم از فرزندان کاووس» منسوب میدانستند. این انتساب را میتوان در چارچوب سنت دیرینه مآغازیت سیاسی در ایران باستان تفسیر کرد؛ سنتی که بر پایه آن، فرمانروایان برای اثبات شایستگی پادشاهی، نسب خود را به دودمانهای کهن شاهی و صاحبان «فرّه ایزدی» میرساندند. بر پایه این باور، فرّه ایزدی موهبتی الهی بود که در خاندانهای سلطنتی به صورت موروثی انتقال مییافت و مشروع کاریت حکومت را تضمین میکرد.
نمونههای مشابه این سنت را میتوان در میان دیگر خاندانهای ایرانی نیز مشاهده کرد. برای مثال، آلزیار نسب خود را به ارغش وهادان، از بزرگان روزگار کیخسرو، میرساندند. علاوه بر این ابن اسفندیار، اولیاءالله آملی و ظهیرالدین مرعشی، کاووس بن قباد ساسانی را نیای اسپهبدان آلباوند دانستهاند. به روایت مرعشی، باو بن شاهپور بن کاووس، بنیانگذار حکومت آلباوند، هنگام فرار یزدگرد سوم از ری به سوی طبرستان، از او جدا شد و در دیلم و طبرستان حکومت اسپهبدی را بنیان گذاشت. بر همین اساس، برخی پژوهشگران اسپهبدان آلباوند و آلگاوباره را دو شاخه از یک دودمان شاهی ساسانی دانستهاند.
ناصرالدین منشی کرمانی نیز در تاریخ قراختاییان (ص ۳۰)، ضمن گزارش ازدواج اتابک عمادالدین پهلوان با یکی از خواهران سلیمانشاه قراختایی، وی را «یادگار خسروان نامدار و شهریاران والامقدار» و «بازمانده شاهان قوم عجم» معرفی میکند. این تعبیر، از نگاه نویسنده، نشاندهنده جایگاه والای نسبی اتابکان در میان معاصران آنان است. افزون بر این، گزارش نزدیک به بیست پیوند زناشویی میان اتابکان لر، خوارزمشاهیان و قراختاییان در منابع تاریخی، از جمله ازدواج رکنالدین خوارزمشاه با دختر هزاراسب، ملک جبال، که در سیرت جلالالدین آمده است، بیانگر منزلت سیاسی و اجتماعی این خاندان است.
در ادامه این پژوهش، برای یافتن حلقه اتصال میان هزاراسبیان و خاندان شاهی ساسانی، باید به منابع مربوط به دیلم، طبرستان و حتی چین مراجعه کرد. برخی منابع تاریخی گزارش میکنند که پس از سقوط دولت ساسانی، گروهی از شاهزادگان این خاندان به چین پناه بردند. بر پایه گزارشهای موجود در سالنامههای چینی و نیز تحقیقات سعید نفیسی، پیروز، فرزند یزدگرد سوم، در دربار سلسله تانگ منصب نظامی یافت و همچنان مدعی شاهنشاهی ایران بود. وی بعدها به تخارستان بازگشت و کوشید حکومت ساسانی را احیا کند، اما پس از ناکامی دوباره به چین بازگشت و همانجا درگذشت.
از سوی دیگر گزارش شده است که پس از سقوط حکومت دابویگان، فرزند اسپهبد خورشید نیز به چین رفت و از امپراتور تانگ لقب و نشان نظامی دریافت کرد. این روایتها حاکی از آن است که بخشی از خاندان ساسانی پس از فتح ایران، همچنان در اندیشه احیای قدرت سیاسی خود بودند.
در کنار این مهاجرتها، گروه دیگری از خاندانهای ساسانی و اشراف ایرانی در کوهستانهای دیلم و طبرستان استقرار یافتند. برخی پژوهشگران بر این باورند که خاندانهایی با پسوند «ـوند»، مانند باوند، شاهنشاهوند، فولادوند، هشاوند، آرداوند، فاراوند، لروند، وردانوند، پایروند و سالاروند، بازماندگان همین اشراف ایرانی بودند که در پناه استحکامات طبیعی دیلم، هویت سیاسی و فرهنگی خود را حفظ کردند.
بر پایه این دیدگاه، مقاومت چندصدساله دیلمیان در برابر خلافت اسلامی، زمینهساز ظهور حکومتهای مستقلی همچون آلزیار، آلبویه، آلحسنویه، آلعیار و آلعیاض (هزاراسبیان) شد. فرمانروایانی چون ماکان بن کاکی، حسن بن فیروزان، مرداویج زیاری و برادران بویه با تکیه بر این پایگاههای محلی، در قرن چهارم هجری استقلال سیاسی ایران را احیا کردند و نفوذ دیلمیان را بر بخش بزرگی از ایران و جهان اسلام گسترش دادند.
در تجارب السلف، هندوشاه نخجوانی نیز در تأیید خاستگاه ایرانی آلبویه مینویسد:
«بوییان دیلمی نیستند؛ نسب ایشان به ملوک پارس میرسد، لیکن چون اقامتگاه آنان دیلم بود، ایشان را دیلمی خواندند.»
این گزارش، در کنار دیگر منابع، مشخص میکند که در برخی متون تاریخی، عنوان «دیلمی» بیش از آنکه بیانگر تبار قومی باشد، ناظر به محل استقرار و پایگاه سیاسی این خاندانها بوده است.
در مجموع، مجموعه این گزارشها، هرچند از نظر تاریخی نیازمند ارزیابی انتقادی و تطبیق با دیگر منابع همعصر هستند، مشخص میکند که سنت انتساب اتابکان لر بزرگ و هزاراسبیان به شاهان ساسانی، در آثار شماری از مورخان و نسبشناسان اسلامی سابقهای طولانی دارد و از مهمترین مباحث پژوهشی در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران پس از اسلام به شمار میرود.
کیومرث فولادی درکتاب ازدیلمان تااشترانکوه چنین آورده است:" باحمله تازیان به امپراطوری ساسانی و سقوط پادشاهی یزدگرد سوم ؛ در جنگ نهاوند که در لرستان زادگاه یزدگرد سوم اتفاق افتاد (راجع الائمال حسین بن هارون الضبی ص ۱۴۰ متوفی ۳۲۷ ه.ق و در ادامه کتاب کعب الخبرهای منتشر شده که میگوید مادر امام سجاد از خانواده یزدجرد بود که ریشه لری کردی داشت و زادگاه وی لرستان بود)و اعراب آنرا فتح الفتوح نامیدند ،هفت تن از پسرانش پیروز ، بهرام ، خسرو ، نرسی ، مهر گشنسب،مدخج و کامگاربهمراه دیگر شاهزادگان ساسانی درتعقیب وگریز ماموران خلافت عربی برای همیشه به امپراطورچین پناهنده شدند که درمنابع و سالنامه های چینی بدان پرداخته شده است.پیروز بزرگترین پسر یزد گرد سوم و ولیعهد و جانشین او مدتها در دربار چین منصب نظامی داشته و نخستین ایرانی بود که با خود آیین زرتشت را به چین برده بود.فیروز در سال ۵۷ هجری آتشکده ای در شهر ” چانگ نگان ” پایتخت آن زمان چین ساخته است ؛ و در چین نیز ادعای شاهنشاهی ایران را داشته و پادشاهان چین او را به این سمت میشناخته اند.پیروز بعدها مجددا به تخارستان برگشت و در کوهستان های آن منطقه پناه گرفت تا برای به دست آوردن تاج و تخت با تازی ها وارد جنگ شود. امپراتوران چین پس از سه سال جنگ ، ایالت های غربی خود را از چنگ ترکها بیرون کشیدند ، فیروز را به سلطنت ناحیه تخارستان منصوب کردند.اما باز تازی ها به ترکستان یورش برده و فیروز بعد از اندکی مقاومت مجددا به چین گریخت و میان سالهای ۵۷ تا ۶۰ هجری در گذشت."(تاریخ اجتماعی ایران ، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان ، سعید نفیسی ۲- مطالب رنگارنگ تاریخ ایران،انتشارات دافوس)و پسر اسپهبدخورشید نیز پس از سقوط حکومت اسپهبدان دابویه به نزد فرزندان یزدگردسوم به چین میرود و امپراطورسلسله تانک با پوشیدن ردای بنفش واهدای تندیس ماهی طلا بوی لقب افسرکل میدهد (باوندسوادکوهی۵۴،۱۳۹۹) و دسته دوم خاندانهای ساسانی طوایفی چهل گانه بودند تحت عنوان اهل بیوتات یا بیوتات سبعه از سرزمین پهناورپارس که پسوند ^وند^ را با خود به دیلم و طبرستان بردند (شاهنشاوند باوند فولادوند شیرذیل وند وهشاوند آرداوند لروند وردان وند پایروند فاراوند سالاروندو...)و در کوهستان های دیلمان وطبرستان کمین گرفتند ودر واقع جنگهای ۳۰۰ساله اعراب با دیلمیان از جمله جنگ موتا جنگ با طوایف مختلف لریه و اکراد از نژاد آموردی بود ودر اوج روزهای سیاه خلافت عربی که ازپیرنه اروپا و شاخ آفریقا تا چین میانه بجای ناقوس کلیسا صدای اذان بگوش میرسید تنها منطقه ای که هنوز به راه و روش نیاکان زرتشتی خود آتشکده هایشان روشن ماندند سرزمین اسپهبدان ساسانی در دیلم وطبرستان بود و به دنبال فرصتی بودندبرای خیزش و احیای شاهنشاهی ایران باستان که پرچمداران این خیزش شهریارانی بودند دیلمی امثال لیلی بن فولادوند و پسرش شیرج،حسن بن فیروزان فولادوند ،ماکان بن کاکی فولادوند اسفاربن شیرویه،مرداویج زیاری،پسران بویه که بانثار جان خویش پرچم استقلال ایران را دگربار برافراشتند و با اخراج محمدبن یاقوت عامل خلیفه در زاگرس درسال۳۱۹ به بعد، ایران و جهان اسلام در سیطره امیران و شهریاران دیلمی درآمد و خلیفه المقتدر را به خلیفه المطیع و گوش به فرمان خود درآوردند و پس از بازگشت طوایف لریه و اکراد از دیلم پسوند ^وند^ نیز برای همیشه از دیلم کنار رفت و در زمان حاضره علم ژنتیک و آزمایش هاپلوگروپ نیز هم نژاد بودن برخی طوایف لر و بختیاری با اکراد اورامانی ومردم دیلمی را ثابت کرده است.(فولادی،ازدیلمان تااشترانکوه)
فولادی در ادامه می افزاید:"دیلمان از صدر اسلام پایگائی برای مخالفان خلافت عربی شده بود بطوریکه علویان از مدینه و مکه نیز به کوهستان امن دیلمان رهسپارشدند دومین پایگاه مخالفین اعراب در زمان معتصم عباسی در اوایل قرن سوم(۲۱۸_۲۲۷) و همزمان با قیام بابک خرمدین اورامانات در کردستان بود که محل تجمع دیلمیان طرفدار خرمیه شده بود و خیلی از طوایف چهلگانه اصیل ایرانی پناهنده شده در کوهستانهای دیلم برای اولین بار از کوهستان خود خارج و به غرب ایران شهرهای سیروان ،شهرزور،ایوان غرب که در این هنگام از پهله به جبال تغییرنام یافته بود وارد شدند بطوریکه ابودلف مولف رساله الثانیه نام دیگر اورامانات را بعلت حضور دیلمیان دیلمستان آورده است و قریه "هاوار" نخستین بن نشین دیلمیان به دیلم معروف شد که در منابع با نام کردگورانی آمده اندکه در واقع بقول مینورسکی گپری و پیروان دین زرتشت بودند و زبانشان پهلوی بجامانده ازساسانی بود وبازبان کردی فرق داشت .(فولادی؛ازدیلمان تااشترانکوه) .
در کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار آمده است که یزدگرد سوم پس از متواری شدن بهسوی مرو سه پسر خود کیخسرو، هرمزد (اتابکان شبانکاره جد خود را هرمزد میدانند) و شاه غازی را بهسوی طبرستان فرستاد و آن مواضع رابین آنها تقسیم کرد.
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری