فتحیخان فولادوند و تثبیت قدرت در لرستان فتحیخان فولادوند از شخصیتهای بانفوذ خاندان فولادوند ، بهویژه در لرستان، بود. وی در بازه زمانی ۱۲۱۶ تا ۱۳۰۶شمسی به مدت ۹۰ سال زندگی میکرد. وی دارای شش پسر به نامهای علیآقاخان، آقاجانخان، محمدآقاخان، محمدرضاخان، منصورخان و کریمخان بود و
بر املاک و روستاهای فراوانی در غرب رودخانهٔ سزار، در امتداد مسیر راهآهن از دورود تا حوالی چمسنگر، ریاست داشت.
فتحیخان از جمله خوانین بختیاری بود که توانست نفوذ و اقتدار خود را بر املاک و روستاهای متعددی در خاک لرستان، در کرانهٔ غربی رودخانهٔ سزار، تثبیت کند. این مناطق شامل گازه، ایروه، درهاناران، کسمت، لازیره، درهاشکفت، دهنثار، آبسرده، خوئشکی، پشتکره، اسپرزیل، بوتک، راکن علیا و سفلی، شباندر ،پرتپیل و نیز سپیددشت، مرکز منطقهٔ پاپی، بود؛ مناطقی که در زمان پدرش، شاه فتحاللهخان، خریداریاری شده بود و بعدها به یکی از مراکز مهم قلمرو فتحیخان تبدیل شد.
در فرهنگ و روایت شفاهی منطقه، دربارهٔ گسترهٔ نفوذ او چنین گفته شده است:
«سرحدس ز بختیاری تا لرسونه، تِناخان مین لُرسو کا فتحیخونه.»
پیوندهای خانوادگی فتحیخان با طوایف لرستان
شافتح الله خان و پسرش فتحی خان برای تثبیت موقعیت و ایجاد پیوند میان خاندان فولادوند و طوایف لرستانی، بهویژه ایل ارجمند پاپی، وصلتهای متعددی برقرار کردند.
از جمله، دو تن از دختران فتحاللهخان، خانم بیبی و خانم ناز، به ترتیب همسران پسران ممناصرخان پاپی حیدرخان، و سیفاللهخان، شدند. علاوه بر این خواهر و دختر علیمراد ایلخان پاپی نیز به ترتیب به نکاح فتحاللهخان و کاامیر، «مریم بنت علیمراد»، درآمدند.
نخستین ازدواج فتح الله خان با کا عصمت، دختر حاجی از کائدهای کسمت بود. دومین ازدواج او با خاندان پاپی و دختر پاپی سلیمان فرزند نصیرخان صاد پاپی صورت گرفت؛ در آن دوره ریاست طایفهٔ پاپی با خاندان صاد بود. سومین ازدواج وی با دختر علیمرادخان، ایلخان پاپی انجام شد.
چهارمین ازدواج او با طایفهٔ چراغی ماهرو بود و یکی از دخترانش به نام کا صنم نیز به عقد خواجهپیرزا ماهروی درآمد.
علیآقاخان و آقاجانخان، پسران فتحیخان، نیز به ترتیب داماد حسینقلیخان و آقامیرزاخان، فرزند مهرعلیخان، از خوانین و اعیان نامدار لرستان شدند. در ادامه فتحی خان دختر خود خانم سلطان را به عقد پسرعمه خود حسینقلی خان پاپی درآورد. و دختر حسینقلی خان بنام هما که از مادری دیگر بود را به عقد پسرش علی آقاخان در سن حدود ۵۵ سالگی در آورد.
مرحوم علی آقا خان فولادوند در دوران حیات خود در مجموع ۵ همسر اختیار کرده است .
مرحوم موسی ، مرحوم خانی و مرحوم عباس از مادری بنام طلا بودند که دختر الموت محمدی از طایفه گراوند بودند.
مرحوم شامسیر ، مرحوم علیمردان،مرحوم خداداد و مرحوم شیران از مادری به نام مریم بودند که دختر کا خسرو بوده و ایشان از بزرگان خاندان کاحبیب الله فولادوند بودند.مرحوم پاپی خان از مادری بنام هما از طایفه پاپی بود که خواهر خانجان رضایی بود.
علی آقا خان فولادوند از مرحوم هما علی رقم تولد فرزندان ذکور فقط یک پسر بنام پاپی مراد داشته و یک دختر بنام ساعت داشت که او یکی از همسران صادق خان بود .
همسر چهارم علی آقا خان سید نیری جان بود که سه دختر بنام خیاطه ، ماهی و شیرین جان بود که با طایفه گرپی بختیاری وصلت کرد.
همسر پنجم علی آقا خان فولادوند مرحوم بهای بود از طایفه ساکی معروف به لت کله که حاصل آن فرزندی بنام فاضل بود.
مرحوم فاضل تنها یک پسر داشت که آنهم در عنفوان جوانی درگذشت
آقاجان خان نیز در مجموع ۹ همسر داشته که
فقط از سه تا فرزند داشته
اول و دوم سگوند بوده دختر میرپنج ایلخان سگوند ،مادر حسین خان،علی محمد خان ، شاه زنان همسر شیرعلی دوزقی ، تاج طلا همسر محمد عبدالوند و مادر مرحوم والیه (خانم محمدخان) همسر سوم خانم بی بی دختر احیا خان چهارم ، خدابس دختر رستم پیامنی و مادر حاج رستم ،رحم خدا ، عالم همسر سید کاظم (زاغه) ، پر گل همسر رحیم و بگم همسر علی خان ناصری که جوان مرگ شده از یک مادر بودن پنجم ، خاور ناصری دختر آقا میرزا
حمید خان ،حاج مجید ، نصیرخان، حاج رحمان ، فاطمه و خورشید از یک مادر
ششم ، ماهی جان کسمتی فاقد بچه
هفتم ، لیلی کرنوکر فاقد بچه
و دو تای دیگه
همسر محمدرضا خان از کایدهای گرونه
و همسر کریم خان هم گراوند شباندری و همسر کامنصور هم دختر عموی خودش نوه کاحسین بود.
شاید همین پیوندهای خویشاوندی و روابط میان خاندانها در امان ماندن حسینقلیخان، ایلخان پاپی، در جریان حملهٔ شهابالشکر سالارالمظفر فولادوند به لرستان بیتأثیر نبوده باشد؛ زیرا بنا بر روایتهای موجود، بسیاری از خوانین لرستان، از جمله امیر اشرف نظرعلیخان امرایی، از بیم جنگ با خان بختیاری منطقه را بسمت کردستان ترک کرده بودند.
ازاینرو، نباید از نقش و تلاش فتحیخان برای گرفتن اماننامه برای داماد و پسرعمه خود، حسینقلیخان، غافل شد که این مبحث از دید شاعران حماسه سرای محلی نیز پنهان نمانده است. آنجا که میگویند ((و چال اسپار زیدوم و در منزل گریتِ هُمشورم کافتحیه دِلِس پلیته )) یعنی در حمله من به گریت فتحی خان با من هم نظر نیست و از لشکرکشی من به گریت کینه به دل گرفته است. فتحیخان از جمله خوانینی بود که بنا بر روایتهای خانوادگی، و آنچه از او نقل شده روحیهای صلحطلب و سازشجو داشت. و همیشه یکی از خوانین مخالف جنگ و خونریزی بوده است.
جنگ فتحاللهخان (واقعه هلاکدر)
شرح نسبتاً مفصل این رویداد در کتاب شناخت ایل پاپی، چاپ ۱۳۸۷، اثر مرادحسین پاپی، آمده است. نویسنده در روایت خود، این جنگ را به فتحیخان نسبت داده و چنین گزارش میکند که بر پایه روایتهای موجود، فتحیخان در نخستین نبرد از نیروهای مقابل شکست خورد؛ اما در رویارویی دوم، نیروهایی از بختیاری به فرماندهی برادرش، یحییخان، به یاری او شتافتند و در نهایت، قشون داوودخان لیریایی را طوری تارومار ساختند که از آنان فقط یکی زنده ماند.. بنابراین، محل تردید اساسی، نه اصل وقوع جنگ، بلکه تعیین زمان دقیق آن و انتساب فرماندهی آن به فتحیخان است.
بااینحال، در سالهای اخیر، دکتر ماشاءالله مرادپور در کتاب روزگار نیاکان ما؛ تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایل پاپی، چاپ ۱۴۰۰، جلد دوم، صفحهٔ ۳۷۵، با استناد به یک سند دولتی مربوط به سال ۱۲۱۶ هـ.ق.، در دورهٔ حکومت ظفرالملک، حاکم خرمآباد، ابعاد تازهای از این واقعه را برای پژوهشگران تاریخ پاپی و منطقه آشکار کرده است. مطابق این سند، فرمانی برای دستگیری فرمانده قشون فولادوند، یعنی خواجهعلی ماهرویی، با تأکید بر یافتن وی «زنده یا مرده» صادر شده است.
اهمیت این سند، افزون بر تأیید اصل وقوع درگیری، از منظر تعیین زمان و شناسایی شخصیتهای دخیل در این واقعه نیز قابل توجه است. . بنابراین، تطبیق مفاد سند دولتی سال ۱۲۱۶ هـ.ش با روایتهای خانوادگی میتواند زمینهٔ بازنگری در زمان وقوع این جنگ و نیز شناسایی دقیقتر فرماندهان و نیروهای درگیر را فراهم آورد.
از دیگر شواهد مورد استناد برای وقوع این جنگ، وجود قبرهای حدود هفتاد تن از نیروهای داوودخان در روستای «هلاکِدِر» است. در روایت محلی، وجه تسمیهٔ این روستا نیز به همین واقعه نسبت داده شده و «هلاکدره » به معنای «درهٔ قتلگاه» دانسته میشود. ابیات و اشعار حماسی مربوط به این نبرد نیز به صورت شفاهی در میان مردم منطقه نقل شده و در اثر یادشده نیز به آن اشاره شده است.
بر پایه اسناد و روایتهای محلی ، اصل واقعهای که در کتاب مراد حسین پاپی با نام «جنگ فولادوند و لیریایی اشاره شده تعبیر درستی نیست.
آغاز ماجرا به اختلاف و درگیری داخلی میان خوانین عالیخانی و رحیم خانی طایفه سگوند بازمیگردد. بنابراین، طرف اصلی نزاع در مرحله نخست، فولادوندها یا لیریاییها نبودند، بلکه اختلافی در میان خود سگوند ها شکل گرفته بود.
در جریان این اختلاف، شخصی به نام مهرعلی خان سگوند فرزند حاج عالیخانی برای حفظ جان خود به علیمرادخان، ایلخان پاپی، پناه برو و علیمرادخان برای حفظ جان او و جلوگیری از گرفتار شدنش، وی را به شاه فتحاللهخان فولادوند ، ارجاع داد و در واقع مهرعلی خان عالیخانی را به امان او سپرد.
پس از سپرده شدن مهرعلی خان به شاه فتحاللهخان ، در آن زمان مرز میان فولادوند و ماهرو منطقه شصت قرار داشت و حاجیآباد و صفرآباد از روستاهای مهم این ناحیه جز املاک فولادوند به شمار میرفتند.
مهرعلی خان در این منطقه، توسط شاه فتح الله خان در حاجیآباد و صفرآباد سکونت یافتند، و برادرزاده اش کایدفتاح را مسئول محافظت از وی کرد. که بعدها نوادگان کا فتاح از نسل کانعمت الله در منطقه ماندگار وبه کائد شصتی معروف شدند
بنابراین، فولادوندها در این ماجرا لزوماً آغازکننده جنگ یا طرف اصلی اختلاف نبودند؛ بلکه به دلیل پذیرفتن مهرعلی خان در موقعیت حمایت و دفاع از او قرار گرفتند.
پس از آنکه خبر پناه گرفتن مهرعلی خان در فولادوند ارائه شد، گروهی از تفتگچیان وابسته به رحیم خان سگوند برای بازگرداندن او به سوی محل استقرار وی حرکت کردند.
در میان این نیروها، شخصی به نام داوود خان لیریایی یکی از تفنگچیان یا افراد محلی و راه بلد مسلح حاضر در این گروه بود.
نسبت دادن عنوان «فرمانده لشکر» یا «خان» بنظر میرسد ظاهراً از القاب و عناوینی است که بعدها در روایتهای شفاهی به نام او افزوده شده است.
حرکت نیروهای رحیم خانی برای بازگرداندن مهرعلی خان سرانجام به رویارویی در منطقهای موسوم به هلاکدر انجامید؛ و همان محدوده جغرافیایی فولادوند نشین که حاجیآباد و صفرآباد در آن قرار داشتند.
در این مرحله، به دلیل حضور نیروهای مدافع مهرعلی خان و گروهی که برای بازگرداندن او آمده بودند، درگیری نظامی شکل گرفت.
بنابراین، اگرچه در این حادثه نیروهایی از فولادوند درگیر شدند و داوود لیریایی نیز در میان نیروهای مقابل حضور داشت، اما نمیتوان اصل واقعه را به «جنگ فولادوند و لیریایی» نامید؛ زیرا ریشه درگیری، اختلاف داخلی میان تیرههای سگوند و مسئله پناهندگی مهرعلی خان داشت
در خاتمه به برخی از اشعار حماسی این جنگ اشاره میکنیم .
کاغذی پاکت کنم وخان والی(شاه فتح الله)
جنگ وَسَه طلاییه تا تنگ ماهی (طلاییه نام قدیم هلاکدر بود چون خاک زردی داشت ).
کاغذی پاکت کنم شاه فتح الله خو وا وِنَم نرد گپی ومین لرسو..
خواج پیرزا ایلخان گپ سرسوارو
.راهی کرده خاج علین وجنگ ساوو.
.قوشنی ز شافتح الله رسی کم آو
.تانِکُشِن داوودنِ شونیورس خو
پهلونم خاج علی خواجه جلومبر
روخونه آو لرسون کرده زخی سُر
سواری چی گنج شیراویدبه دیوو
کوشتنه قشون داودنِ؛ شیرون دورو
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری