بر پایه مطالب مندرج در کتاب از دیلمان تا اشترانکوه، با یورش اعراب به شاهنشاهی ساسانی و سقوط حکومت یزدگرد سوم، نبرد نهاوند که به روایت این اثر در سرزمین لرستان، زادگاه یزدگرد سوم، رخ داد، یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران به شمار میرود. طبق گزارش الآمال اثر حسین بن هارون الضبی (ص ۱۴۰، متوفی ۳۲۷ هـ.ق) و نیز کتاب کعبالگزارشها، مادر امام سجاد(ع) از خاندان یزدگرد سوم بوده و دارای ریشه لری ـ کردی معرفی شده و زادگاه وی نیز لرستان ذکر گردیده است. اعراب این نبرد را «فتحالفتوح» نامیدند.
پس از این واقعه، هفت تن از فرزندان یزدگرد سوم، همراه با گروهی از شاهزادگان ساسانی، در پی تعقیب مأموران خلافت عربی، به امپراتوری چین پناه بردند و تا خاتمه عمر در آن سرزمین اقامت گزیدند. گزارش این رویداد در منابع و سالنامههای تاریخی چین نیز انعکاس یافته است (ر.ک: سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان؛ در ادامه مطالب رنگارنگ تاریخ ایران، انتشارات دافوس).
به روایت کتاب از دیلمان تا اشترانکوه، گروه دیگری از بازماندگان خاندان ساسانی را طوایف چهلگانهای تشکیل میدادند که در منابع تاریخی از آنان با عنوان «اهل بیوتات» یا «بیوتات سبعه» یاد شده است. این خاندانها که از سرزمین پهناور پارس برخاسته بودند، پس از مهاجرت به دیلم و طبرستان، پسوند «وند» را نیز با خود به این سرزمینها منتقل کردند. از جمله این طوایف میتوان به شاهنشاوند، باوند، فولادوند، بازروندشیرذیلوند، هشاوند، آرداوند، لروند، وردانوند، پایروند، فاراوند و دیگر خاندانهای همتبار اشاره کرد. آنان در نواحی کوهستانی دیلم و طبرستان استقرار یافتند و به تدریج این مناطق را به مهمترین پایگاه مقاومت در برابر خلافت عربی تبدیل کردند.
طبق دیدگاه مطرحشده در این اثر، جنگهای سیصدساله اعراب با دیلمیان، در واقع رویارویی با مجموعهای از طوایف ایرانی، از جمله طوایف لر و کرد، نیز به شمار میآمد.
در اوج اقتدار خلافت عباسی، تنها منطقهای که همچنان آیینها، سنتها و شیوه حکمرانی نیاکان ایرانی خود را حفظ کرده بود، قلمرو اسپهبدان ساسانی در دیلم و طبرستان بود. فرمانروایان این سرزمین همواره در اندیشه احیای شاهنشاهی ایران بودند و شخصیتهایی همچون لیلی بن فولادوند، شیرج بن لیلی، حسن بن فیروزان فولادوند، ماکان بن کاکی فولادوند، اسفار بن شیرویه، مرداویج زیاری و برادران بویه، به عنوان پیشگامان این نهضت، با فداکاری و جانفشانی خویش زمینه احیای استقلال سیاسی ایران را فراهم ساختند.
پس از اخراج محمد بن یاقوت، عامل خلافت عباسی، از زاگرس در سال ۳۱۹ هجری قمری، بخش وسیعی از ایران و جهان اسلام تحت نفوذ فرمانروایان دیلمی قرار گرفت و خلافت عباسی عملاً در مدار قدرت آنان قرار گرفت. در ادامه، بر پایه دیدگاه مطرحشده در این کتاب، با بازگشت بخشی از طوایف لر و کرد از دیلم به زاگرس، پسوند «وند» نیز بهتدریج از دیلم رخت بربست و بار دیگر در میان طوایف زاگرس رواج یافت. افزون بر این، نویسنده با استناد به برخی مطالعات ژنتیکی و مرورهای هاپلوگروپ، از وجود قرابت ژنتیکی میان بخشی از طوایف لر، بختیاری، کردهای اورامان و مردم دیلم سخن گفته است.
بخش دوم: دیلم؛ پایگاه مقاومت ایرانیان و مهاجرت دیلمیان به زاگرس
سرزمین دیلم از همان سدههای نخستین اسلامی به یکی از مهمترین پایگاههای مخالفان خلافت عربی تبدیل شد؛ به گونهای که در کنار خاندان های اصیل ایرانی و ساسانی بسیاری از علویان، نیز به سبب شرایط جغرافیایی و امنیت نسبی این ناحیه، از مدینه و مکه به کوهستانهای دیلم مهاجرت کرده و آنجا را مأمن و پایگاه فعالیتهای خود قرار دادند.
دومین پایگاه مهم مخالفان خلافت عباسی در قرن ۳و۴ وبالاخص ، در روزگار معتصم عباسی (۲۱۸ تا ۲۲۷ هـ.ق) و همزمان با قیام بابک خرمدین، منطقه اورامانات بود. نویسنده بر این باور است که در این دوره، اورامانات به محل تجمع دیلمیانِ هوادار نهضت خرمیه تبدیل شد و بسیاری از خاندانهای چهلگانه ایرانی که پیشتر در کوهستانهای دیلم سکونت داشتند، برای نخستین بار از دیلم خارج شده و به نواحی غربی ایران مهاجرت کردند.
، این مهاجرت به شهرها و نواحی مهمی چون سیروان، شهرزور و ایوان غرب ــ که در آن زمان از «پهله» به «جبال» تغییر نام یافته بود ــ گسترش یافت. منابع این جابهجایی را نقطه آغاز استقرار گروههایی از خاندانهای ایرانی در نواحی زاگرس دانسته و آن را در تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه مؤثر ارزیابی میکند.
در همین راستا، ابودلف، مؤلف الرسالة الثانیة، به سبب حضور گسترده دیلمیان در اورامانات، از این سرزمین با عنوان «دیلمستان» یاد کرده است. علاوه بر این روستای «هاوار» به عنوان نخستین محل استقرار دیلمیان معرفی شده و در برخی منابع، ساکنان آن با عنوان «کرد گورانی» شناخته شدهاند. نویسنده کتاب بر این باور است که زبان رایج این گروه، گونهای از زبان پهلویِ بازمانده از عصر ساسانی بوده که با زبان کردی تفاوت داشته است.
بر پایه این دیدگاه، خروجی آن است که این خاندانها همگی از قوم پارس برخاسته و خاستگاه اولیه آنان جغرافیای لرستان امروزی بوده است. از این منظر، مهاجرت آنان به دیلم و طبرستان، مرحلهای از یک جابهجایی تاریخی به شمار میرود و بازگشت مجدد آنان به زاگرس نیز ادامه همان روند تاریخی تلقی میشود.
بر همین اساس، سرگذشت خاندان فولادوند تنها روایت یک خاندان مهاجر از لرستان به دیلمان و دوباره به لرستان نیست، بلکه بازتابی از تاریخ بخش قابل توجهی از طوایف لر ساکن درلرستان ، بختیاری و کهگیلویه نیز به شمار میآید. از دیدگاه وی، دیلمیان در قالب خاندانهای بزرگی همچون آلبویه، آلزیار، آلماکان و آلحسنویه به زاگرس مهاجرت کردند، حکومتهای محلی جبال را در اختیار گرفتند و با اتکا به قدرت سیاسی خود، بغداد را تصرف کرده و خلافت عباسی را تحت نفوذ و سلطه خویش درآوردند.
این تحولات نه تنها موجب تثبیت قدرت فرمانروایان دیلمی در ایران شد، بلکه زمینهساز انتقال بخشی از جمعیت و خاندانهای وابسته به آنان به نواحی مختلف زاگرس نیز گردید؛ مسئلهی که در ارزیابی پیشینه تاریخی بسیاری از طوایف لر، بختیاری و کهگیلویه از اهمیت ویژهای برخوردار است.
بخش سوم: بازتاب میراث دیلمی در میان طوایف لر، بختیاری
بر پایه مطالب کتاب از دیلمان تا اشترانکوه، در روز جاریه نوادگان بسیاری از خاندانهای دیلمی در گستره جبال زاگرس سکونت دارند. نویسنده در تأیید این دیدگاه طبق گزارش حمدالله مستوفی استناد میکند که از بیستوهشت طایفه یاد کرده است که از جبل سماق شام، آذربایجان، میانفارقین، دیلم و همدان و دیگر اطراف و اکناف به لرستان بازگشت کردهاند. به اعتقاد نویسنده، این گزارش یکی از مهمترین شواهد تاریخی در تبیین مهاجرت گروههایی از خاندانهای ایرانی به خارج از لرستان و بازگشت به سرزمین لرستان به شمار میرود.
مطابق برخی منابع تاریخی، نسبنامهها و دیدگاههای مطرحشده در این پژوهش، بختیاریها از نسل عزالدوله بختیار، فرمانروای دیلمی، معرفی شدهاند. در ادامه طایفه دشمنزیاری در سپیدان فارس و ممسنی به علاءالدوله کاکویه منسوب شده است. درباره ایل دینارونی نیز این دیدگاه مطرح میشود که شماری از طوایف ، دارای خاستگاه دیلمی یا اورامانی هستند و درباره ایل بهداروند نیز اصالت دیلمی مطرح شده است.
علاوه بر این طوایف گورانی در باب اسنکی بهداروند، شامل کیوران، گیوران کائد و کلار (کولارد) و نیز طوایف گورویی (گورآبی) باب دینارونی ( وجود دو روستا به نام گورویی در سوسن و فریدونشهر نیز از یادگارهای این طوایف اورامانی است )
برخی منابع نیز منطقه دینارون خوزستان را محل استقرار روحانیون زرتشتی از نسل کی دینار دانستهاند. در روز جاریه نیز در کوهستانهای بختیاری، بهویژه در مناطق دینارون و لردگان، آثار فراوانی از بردگوریها، آتشکدهها و بناهای تاریخی برجای مانده است که از جمله آنها میتوان به قلعه گبری (قلعه گوری) اشاره کرد. این قلعه در قلمرو ایلی طایفه گورویی قرار داشته است؛ طایفهای که بنا بر این دیدگاه، عنوان «گورویی» به عالمان زرتشتی اطلاق میشده است.
علاوه بر این در منطقه استک، که نشیمنگاه قدیمی طایفه استکی محسوب میشود، آثاری منسوب به فرامرز گوران همچنان پابرجاست که از جمله آنها میتوان به پل نگین اشاره کرد.
نویسنده علاوه بر این بر این باور است که ایل زیودار و طایفه زیار در کوهدشت و بروجرد از نسل آلزیار دیلمی به شمار میآیند و ایل زیلایی در کهگیلویه نیز به آلبویه منسوب است. درباره طایفه گولکوند در شولآبادو کولیوند نیز این دیدگاه ارائه شده است که واژه «گولک» در اصل صورت تحولیافته «گیلک» بوده و از اینرو، این طایفه نیز دارای خاستگاه دیلمی است. افزون بر این، مقدسی طایفه سالاروند را از نسل سلاریان دیلم دانسته است.
در ادامه، نویسنده به مطالعات ژنتیکی استناد کرده و بر این باور است که نتایج برخی پژوهشهای ژنتیکی و ارزیابیهای هاپلوگروپ، وجود قرابت ژنتیکی میان بخشی از جمعیتهای بختیاری، لر، کردهای اورامان و مردم دیلم را مشخص میکند. به اعتقاد وی، این یافتهها با دادههای تاریخی و نسبشناختی همخوانی داشته و فرضیه وجود پیوندهای تاریخی میان این گروهها را تقویت میکند.
از منظر زبانشناسی نیز نویسنده به برخی اشتراکات میان گویشهای بختیاری و گیلکی اشاره میکند. از جمله این موارد، کاربرد مثلا واژه «بِخوسیم» به معنای «بخوابیم» است که در هر دو گویش رایج بوده و از دیدگاه وی میتواند بازتابی از ریشههای مشترک زبانی و تاریخی این دو حوزه فرهنگی باشد.
بر پایه مجموعه شواهد تاریخی، نسبشناختی، زبانشناختی و ژنتیکی که در این پژوهش ارائه شده است، این حاصلگیری مطرح میشود که بسیاری از طوایف لر، بختیاری و بخشی از طوایف کرد اورامانی دارای پیوندهای تاریخی با دیلم و طبرستان بودهاند. از این منظر، تاریخ خاندان فولادوند تنها بخشی از این روند تاریخی گسترده است و باید آن را در چارچوب مهاجرت و بازگشت گروههای مختلف ایرانی میان پارس، دیلم، طبرستان و زاگرس مورد مطالعه قرار داد.
مطابق این دیدگاه، جنگهای سیصدساله اعراب با دیلمیان صرفاً نبرد با ساکنان دیلم تلقی نمیشود، بلکه رویارویی با مجموعهای از اقوام ایرانی لر و کرد مستقر در حوزه فرهنگی دیلم و زاگرس نیز به شمار میآید. نویسنده بر این باور است که ارزیابی همزمان منابع تاریخی، نسبنامهها، مطالعات زبانشناختی و پژوهشهای ژنتیکی میتواند در تبیین دقیقتر این پیوندهای تاریخی و بازشناسی خاستگاه بخشی از طوایف لر، بختیاری و کرد، افقهای تازهای را پیش روی پژوهشگران تاریخ
بر این اساس، میتوان احتمال داد که نیاکان بسیاری از طوایف اصیل بختیاری، بهویژه در اشترانکوه، دیناران و لردگان، ریشههایی در میان کردهای گورانی داشته و خاستگاه آنان به ناحیهٔ اورامانات شهرزور بازگردد. البته این فرضیه نیازمند ارزیابی و تطبیق بیشتر با شواهد تاریخی، زبانشناختی و مردمشناختی است.
برای نمونه، دربارهٔ «لار» ــ که امروزه بخشی از شهرستان شهرکرد به شمار میرود ــ برخی پژوهشگران بر این باورند که نام آن از «لریه» مذکور در شرفنامه بدلیسی گرفته شده است و احتمال میدهند ساکنان نخستین آن، کرد بوده باشند. علاوه بر این، دو طایفهٔ بزرگ این منطقه، یعنی روحی و بنیطالبی، نسب خود را به دیلمیان اورامانات میرسانند و هنوز نیز بخشی از آداب و رسوم آنان شباهتهایی با فرهنگ کردهای گورانی اورامانات دارد. در مقابل، برخی مورخان نیز «شهرکرد» را به معنای «شهر کردها» یا «شهر دامداران کوچرو» تفسیر کردهاند.
در ادامهٔ این مرور، «گائورانی» یا «گابوره» به سرزمین گبران باستان در اورامانات نسبت داده میشود و گفته میشود که امروزه بازماندگانی از آنان با نام گاپله در بخش جاپلق ازنا سکونت دارند. بر پایهٔ این دیدگاه، گورانها دارای دو تبار اصلی بودهاند: تبار نخست، که نسب خود را به گیل گاوباره و جاماسب ساسانی میرساند؛ و تبار دوم، که منشأ آن به گبران زرتشتی و گائورانیهای ارمنستان نسبت داده شده است.
لازم به یادآوری است که بنا بر گزارش منابع معتبر و کهن، از جمله روضةالصفا، تاریخ جهانآرای غفاری، مجمعالانساب شبانکارهای، تاریخ ایران اثر عباس اقبال آشتیانی، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و منتخبالتواریخ نطنزی، اشترانکوه از سال ۵۰۰ هجری قمری، پس از بازگشت ابوالحسن فضلویه از لشکرکشی به جبلالسماق شام، نخستین تختگاه و مرکز استقرار وی به شمار میآمد. ازاینرو، اشترانکوه را باید نخستین پایگاه قدرت جد اتابکان لُر بزرگ، پیش از تشکیل رسمی حکومت این سلسله، دانست.
بر پایه این دیدگاه، پیش از تأسیس حکومت اتابکان لُر بزرگ و در روزگار فرمانروایی فرهاد بن مرداویج کلاری پولادوند اشکوری دیلمی، که بنا بر برخی منابع نزدیک به ۱۳۰ سال با اقتدار بر اورامانات، شهرزور، نهاوند و بخشهایی از لرستان شمالی حکومت داشت، سرزمین مهوند ــ شامل نهاوند، بروجرد و اشترانکوه ــ که در کتاب الاشکال بلخی نیز از آن یاد شده است، در شمار املاک شخصی خاندان هزاراسبی (فضلویه) قرار داشته است. علاوه بر این در منابع قرون چهارم و پنجم هجری، از جمله مجملالتواریخ و القصص، فرمانروایان گمنام و الاشراف مسعودی، از این خاندان با عنوان طایفه پولادوند یاد شده است.
از دیگر شواهد مورد استناد در این زمینه، میتوان به سنگنگاره موجود در قلعه قارون با نام «سرخاب بن علی»، نام کهن بروجرد با صورت کردی گورانی «وُرگگِرد» به معنای «گرداگردش برف»، روستای کیوره در بروجرد، و نیز روستای کیگوران و طوایف کرد گورانی آن اشاره کرد. از سوی دیگر حضور طوایفی چون کلار، کیوران، گیوران و کائد در منطقه زز و ماهرو الیگودرز، در شرق اشترانکوه، از دیگر شواهد قابل توجه است. بر پایه برخی گزارشهای تاریخی، این طوایف، همراه با دیگر ایلات متحد گورانی، در حدود سال ۱۰۲۵ هجری قمری به خوزستان مهاجرت کرده و در روز جاریه در ساختار ایلی هفتلنگ بختیاری جای گرفتهاند.
از سوی دیگر، در کوهستانهای بختیاری، بهویژه در نواحی دینارون و لردگان، آثار متعددی از آتشکدههای کهن بر جای مانده است که قلعه گبری (قلعه گوری)، واقع در قلمرو سنتی طایفه گورویی، از شناختهشدهترین آنها به شمار میرود. این مسئله، این پرسش را مطرح میکند که آیا میان طایفه گورویی و کردهای گورانی پیوندی تاریخی یا قومی وجود داشته است یا خیر؛ پرسشی که پاسخ به آن نیازمند پژوهشهای تاریخی، باستانشناختی، زبانشناختی و مردمشناختی دقیقتر است.
بر پایه دیدگاه مطرحشده در این پژوهش، نیاکان بسیاری از طوایف بختیاری از تبار گپری و منسوب به کردهای شادزنجانی بودهاند. علاوه بر این نگارنده بر این باور است که مطالعات ژنتیکی نیز میتواند در ارزیابی و ارزیابی پیوستگی تاریخی این گروهها با دیلمیان و دیگر اقوام کهن ایران، زمینهای مناسب برای تحقیقات علمی گستردهتر فراهم آورد.
گورستانهای کهن واقع در میانکوه بختیاری، از جمله در روستاهای موس، گلهیار و مُهواره در منطقه ماهرو، که در مسیر ایلراه تاریخی اشترانکوه به پل کول، سردشت، دزفول و ایذه قرار دارند، از یادگارهای ارزشمند حاکمان کرد گورانی آن دوران به شمار میروند. در امتداد این ایلراه تاریخی، از لیوس، سزار، جازسون، سالنکوه، چلان، نودر، پل کول و چال تا شولآباد، بهویژه در محل اتصال رود سزار به رود بختیاری، آثار و شواهد تاریخی فراوانی از ادوار گذشته بر جای مانده است که هر یک بخشی از تاریخ این سرزمین را بازگو میکنند.
در این مسیر کهن، از اشترانکوه تا سردشت و شهیون، آثار تاریخی متعددی همچون دژ محمدعلیخان بختیاری، تپههای تاریخی، قلعه خلیلخان بختیاری، پل تاریخی کول، روستای تاریخی بازارگه، قبرستان کهن سردشت، آسیابهای آبی و شیرهای سنگی دیده میشود که هر یک بیانگر پیشینه تاریخی این منطقه هستند و ظرفیت بالایی برای مطالعات تاریخی و باستانشناختی دارند.
از سوی دیگر، برخی واژگان رایج در گویش مئیوندیِ اشترانکوه، که از شاخههای گویش بختیاری به شمار میرود، با کردی گورانی شباهت دارد. برای نمونه، واژه «کاک» با تلفظ (koak) به معنای «آقا» یا «پسر» در این گویش به کار میرود، در حالی که در بسیاری از گویشهای لری، واژه «کُر» (kor) برای «پسر» استعمال میشود. از سوی دیگر واژه «گُر» به معنای «سرحال و سرزنده» از دیگر نمونههای این اشتراکات زبانی است. از دیدگاه نگارنده، این همانندیهای واژگانی میتواند در کنار دیگر شواهد تاریخی، مؤید دیدگاه ایرج افشار درباره حکومت بنیعیار در لرستان شمالی، از جمله اشترانکوه، باشد؛ دیدگاهی که در کتاب ایلام و تمدن دیرینه آن مطرح شده است.
بر این اساس، نگارنده بر این باور است که اشترانکوه، بر پایه منابع و متون تاریخی متقدم و متأخر، نخستین تختگاه نیاکان اتابکان لُر بزرگ بوده است؛ خاندانی که دیلمی و از نسل عبدالملک بن ماکان، از خاندانهای حکومتگر کردستان، معرفی شدهاند. در زمان حاضره نیز دو خاندان کهن با پیشینهای دیرینه، یکی عبدالملکی در نهاوند و دیگری فولادوند در اشترانکوه، در این نواحی سکونت دارند. علاوه بر این نخستین تختگاه این خاندان در کردستان، شهرزور، واقع میان کرمانشاه و سلیمانیه عراق، و ناحیه اورامانات دانسته شده است که قلعه تیرانشاه از یادگارهای منسوب به آنان به شمار میرود. بر پایه این دیدگاه، از خاندان آل ماکان در ناحیه جبال، سه حکومت مقتدر با عناوین آلعیار، آلعیاض یا هزاراسبیان پدید آمد که در شکلگیری و تداوم حکومت لُر بزرگ نقشی بنیادین ایفا کردند.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با ارتباط بین اقوام لر و بختیاری با دیلم و طبرستان بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به تاریخی در این گزارش ارائه شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره طوایف در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری