فضلالله العمری، که خود اهل شام است، در کتاب مسالک الأبصار، جلد سوم، در ذکر مملکت جبال (زاگرس) آورده است که ساکنان جبال چهار قوماند: نخست کُرد، دوم لُر، سوم شول و چهارم شبانکاره. وی در مورد لُرها مینویسد: «لُرها دارای طوایف بسیار و جمعیت فراواناند، در سرزمینهای مختلف پراکندهاند، دارای حکومتاند و مردمانی قدرتمند و صادق هستند.» سپس در ادامه میافزاید: «لُرها عادات خود را در سرزمین ما ترک نکردهاند.» بدین ترتیب، العمری سرزمین اصلی لُرها را همان جبال (زاگرس) دانسته و آنان را در شام، قومی غیربومی معرفی میکند.
از ابوالحسن فضلویه در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، زبدهالتواریخ و تاریخ جهانآرا نیز نام برده شده است. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده مینویسد: «در سنه ۵۰۰ ق قریب صد خانوار کرد از جبل سماق، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان آمدند.»[3]
محمد شبانکارهای نیز در مجمعالأنساب چنین مینگارد: «ایشان (اتابکان لر بزرگ) بهغایت بزرگاند و آثار آنان در جهان مشهور است و امروز در هیچ بلدی ملوک قدیم نمانده است و خاندان ایشان هنوز باقی است، با همان قاعده و رسم ملوک قدیم ایران، و علو همت و مرتبت ایشان اظهر من الشمس است.» (شبانکارهای: همان).
در اینجا، شبانکارهای به آخرین حکومت ملوک قدیم ایران اشاره کرده است که به نظر میرسد منظور وی، ساسانیبودن این خاندان باشد. بر همین اساس، آخرین حکومت برخاسته از نسل شاهنشاهی ساسانی را به اتابکان لر بزرگ نسبت میدهد و بر این باور است که با سقوط آنان، چراغی که اردشیر بابکان بیش از هزار و دویست سال پیش برافروخته بود، برای همیشه خاموش شد.
قاضی احمد بن محمد غفاری قزوینی، مؤلف تاریخ جهانآرا، میگوید: «جد پانزدهم اتابک یوسفشاه، فتحالدین فضلویه میباشد که او را ملکالمغربی مینامند و از نسل کیخسرو و ساکن غرب شام بود.»[4]
با این حال، در مطالب قاضی غفاری درباره خاندان اتابکان، نوعی آشفتگی تاریخی به چشم میخورد؛ زیرا اگر جد پانزدهم یوسفشاه را با احتساب میانگین سی سال برای هر نسل محاسبه کنیم، به اوایل قرن سوم هجری میرسیم، در حالی که فتحالدین فضلویه در اواخر قرن پنجم هجری و همعصر سلجوقیان میزیسته است. این اختلاف، خطایی تاریخی پدید آورده که موجب سردرگمی برخی پژوهشگران شده است. به نظر میرسد علت این خطا آن باشد که غفاری تمامی فرمانروایان این خاندان را به ترتیب پدر و پسر فرض کرده، در حالی که بسیاری از این امیران و حاکمان، برادر، پسرعمو یا از شاخههای دیگر خاندان بودهاند.
اما در گزارش حمدالله مستوفی، سه نکته قابل تأمل است: نخست، کرد بودن این گروه؛ دوم، آمدن آنان از جبل سماق؛ و سوم، علت بازگشت ابوالحسن فضلویه به لرستان. کرد بودن آنان با توجه به آغاز حکومتشان از شهرزور، کرمانشاه و کردستان، امری روشن به نظر میرسد؛ زیرا این خاندان نزدیک به ۱۳۰ سال در قرمیسین (کرمانشاه)، کردستان و نواحی جبال حکومت داشتند و در منابع از آنان با عنوان اکراد دیلمی و کرد گورانی یاد شده است.
دوم آنکه، ابوالحسن فضلویه پس از اقامت جنگی در حلب، به سرزمین خود، یعنی اشترانکوه، بازگشت. سوم آنکه، پس از کشته شدن آقسنقر و بوزان به دست تتش سلجوقی، حاکم شام، و در پی کشمکشهای برکیارق و تتش بر سر جانشینی، وی تصمیم گرفت به قلمرو خود بازگردد. هنگام بازگشت، با تصرف بخشی از سرزمینش به وسیله شولها (شولآباد در زمان حاضری در الیگودرز) روبهرو شد، اما با یاری فرزندانش، امیرعلی و سپس محمد، و نیز با بهرهگیری از ارتباط خود با خلافت عباسی و اتابکان سلغری فارس، موفق به بازپسگیری قلمرو خویش شد؛ سرزمینی که بعدها در روزگار ابوطاهر به استقلال بیشتری دست یافت.
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری