نظامیگری، که از خصلتهای برجسته و ذاتی دیلمیان بود، در پیش میگیرد. وی در سال ۳۶۹ قمری همپیمان عضدالدوله دیلمی در عراق و سپس در جبال بود. او به شهر زور رفت و قلعههایی را به تصرف خود درآورد. از سوی دیگر با حسنویه، حاکم نواحی کردستان و لرستان، دشمنی داشت و سرانجام به دست هلال بن بدر کشته شد.[۴]
در سال ۳۸۹ قمری زلزلهای روی داد و قلعههای تحت تصرف عبدالملک ویران شدند. با نگاهی به کتاب «المفصل فی التاریخ» ابناثیر، متوفای ۶۳۰ قمری، درمییابیم که فرزندان عبدالملک، به نامهای عیار و عیاض، به حلوان رفتند و سپس بخشهایی از دینور، حلوان، قرمیسین و اسدآباد همدان تا حوالی نهاوند را از عیشانیها، که داییهای خاندان حسنویه بودند، تصرف کردند. در زمان حاضره نیز خاندان عبدالملکی در نهاوند، تویسرکان، کرمانشاه و بخشهایی از کردستان شمالی سکونت دارند.
پس از کشته شدن هلال بن بدر به دست فولادوندان، و کشته شدن طاهر بن هلال به دست ابوشکوک بن عیار، آنان به انتقام خون پدربزرگشان، عبدالملک، بر سرزمین جبال مسلط شدند و به نام «ملوک جبال» شناخته شدند.[۵]
ماکانیان در کردستان و کرمانشاه
در کتاب ابنمسکویه، از عبدالملک بن ماکان به عنوان پسرعموی نصر بن حسن فیروزان یاد شده است. در ادامه در کتاب «تاریخ یمینی»، از عبدالملک و نصر بن حسن فیروزان به عنوان ارکان حکومت دیلم نام برده شده است.
عبدالملک در اواسط قرن سوم، به همراه گروهی از وابستگان خود از خاندان آل ماکان، رهسپار شهر زور شد. در این دوران، که مقارن با حکومت عضدالدوله دیلمی بود، طایفه شیبانی عرب با حمایت گروههایی از کردها که با یکدیگر پیوندهای خویشاوندی برقرار کرده بودند، در مناطقی از کردستان دست به ناامنی و غارت میزدند. دفع این خطر از عهده آل حسنویه، حکام محلی جبال، خارج بود. ازاینرو، عضدالدوله برای سرکوب آنان، همپیمان خود عبدالملک را که روزگاری پدر و عموهایش از سربازان سپاه پدر او، ماکان، بودند، روانه کرمانشاه کرد.
عبدالملک به همراه فرزندانش، عیار و عیاض، پس از تسلط بر شهر زور، بر بسیاری از قلعههای آن منطقه، از جمله قلعه تیرانشاه، تسلط یافتند و در میان پارهای از فرهنگها و طوایف کرد و لر حل شدند و ریاست طوایف گورانی یا اورامانی و لریه را بر عهده گرفتند؛ بهگونهای که یکی از برجستهترین شرقشناسان نامدار جهان، ولادیمیر مینورسکی، که نظریات او بازتاب گستردهای در محافل آکادمیک و عمومی داشته است، معتقد بود گورانیها اصالتاً دیلمی (گیلانی) هستند.
نظریه مینورسکی بر سه مبنا استوار است: نفی هویت کردی گوران، مهاجرت گورانها از گیلان و دیلمان به کردستان، و وجود زبان مستقل گورانی.
نخستین تختگاه و محل سکونت عبدالملک بن ماکان در جبال و شهر زور، قلعه تیرانشاه و منطقه گهواره یا جابارقه بود. مینورسکی معتقد است نام «جابارقه» همان «گاوباره» است. به باور او، قوم گاوبارهٔ شمال، که خاندان اسپهبد خورشید از اسپهبدان ساسانی دیلمان بودند، به این مکان آمدهاند و بخش گهواره در کرمانشاه همان گاوباره است.
مککنزی، که در زمینه زبانهای ایرانی صاحبنظر است، نیز معتقد است هورامیها (گورانیها) کرد نیستند، بلکه به دلیل کم بودن جمعیتشان، تحت تأثیر کردها قرار گرفتهاند؛ اما زبان آنان کردی نیست. توماس یوگل، پژوهشگر دوره فوقدکتری مطالعات کردی در دانشگاه اوپسالا در سوئد، نیز در مقالهای در سال ۲۰۱۴، اظهارات مککنزی را تأیید میکند.
آل ماکان (عبدالملک بن ماکان) در همدان و نهاوند
در باب جایگاه و تواناییهای جسمانی عبدالملک بن ماکان، مسکویه در «تجاربالامم» چنین روایت میکند که عبدالملک چنان نیرومند و دارای اندامی درشت و قوی بوده است که در نبرد تنبهتن حریفی برای او یافت نمیشد. مسکویه میافزاید که خود زره عبدالملک را دیده و اظهار میکند که هیچ جنگجویی توان پوشیدن و تحمل سنگینی آن را نداشته است.
مسکویه در ادامه، درباره تلاش عبدالملک بن ماکان برای دستیابی به قدرت در ایران، در حوادث سال ۳۴۴ قمری مینویسد: عبدالملک بن ماکان از خراسان و از طریق کویر به سوی اصفهان یورش برد. در این هنگام، ابومنصور بویه، فرزند رکنالدوله، همراه با خانواده، وابستگان و شمار اندکی از دیلمیان، به سوی اصفهان حرکت کرد. هنگامی که فرزند ماکان در تعقیب ابومنصور بویه بود، سپاه ابنعمید، وزیر رکنالدوله، به اصفهان رسید. در آغاز، چیزی نمانده بود که سپاه ابنعمید شکست بخورد؛ اما هنگامی که یاران عبدالملک بن ماکان سرگرم غارت و جمعآوری غنایم شدند، سپاه او پراکنده و شکستخورده شد. عبدالملک نیز با مهارت و چابکی خود در فنون جنگی توانست از محاصره و دام دشمن بگریزد (مسکویه، ج ۶، ص ۱۶۰).
یاقوت حموی نیز در «معجمالادباء»، ضمن شرح مراسم عروسی نوه صاحب بن عباد، وزیر فخرالدوله، با نوه حسن فیروزان در سال ۳۸۴ قمری، به حضور عبدالملک بن ماکان در این مراسم اشاره میکند. وی مینویسد که صاحب بن عباد سفرهای ترتیب داد که طول آن بیش از پنجاه ذراع و به اندازه طول سرا بود و شش تن را بر سر آن نشاندند: فولاد بن ماناذر، ابوجعفر بن ثاثر علوی، ابوالقاسم بن قاضی علوی، کاکی بن یشکرزاد، مرداویج کلاری و عبدالملک بن ماکان.
در این دوره، آل حسنویه که قلعههای متعددی در مناطق کوهستانی کردستان بنا کرده بودند، پس از مرگ حسنویه با پراکندگی فرزندان او مواجه شدند. برخی از آنان به اطاعت فخرالدوله، برادر و رقیب عضدالدوله، درآمدند و در برابر عضدالدوله موضع شورشی اتخاذ کردند. این وضعیت برای عضدالدوله قابل قبول نبود. ابناثیر در حوادث سال ۳۶۹ قمری در اینباره مینویسد:
«چون در سال ۳۶۹ ق حسنویه بدرود جهان گفت، اولادش پراکنده شدند و تعدادی نزد فخرالدوله و برخی نزد عضدالدوله رفتند؛ از آن جمله بختیار که در قلعه سرماج مسکن داشت. وی نسبت به عزالدوله نخست از در اطاعت و بعد یاغی شد و عضدالدوله لشکری به سرکوبی او فرستاد و قلاع او و برادرانش را تسخیر کرد.»
عدم اطاعت فخرالدوله از عضدالدوله و مکاتباتی که با بختیار، فرزند معزالدوله، داشت، زمینه حمله عضدالدوله به ری و همدان را فراهم کرد. فخرالدوله به قابوس زیاری پناه برد و عضدالدوله قلمرو وی را تصرف کرد و آن را به قلمرو برادر دیگر خود، مؤیدالدوله، حاکم اصفهان، افزود.
در همین دوره، عبدالملک بن ماکان به عنوان کارگزار و حاکم آلبویه در همدان منصوب شد. سپس به مقابله با آل حسنویه پرداخت و نهاوند، دینور و سرماج را به تصرف درآورد. تنها تعدادی از قلعهها در اختیار بدر بن حسنویه باقی ماند و سایر قلعهها، از جمله قلعههای نهاوند، به عبدالملک بن ماکان واگذار شد. وی همه پسران حسنویه، به جز بدر، را به قتل رساند و قلعهها و ذخایر آنان را تصرف کرد. تنها ابونجم بدر بن حسنویه، که فردی خردمند و دوراندیش بود، در منصب خود باقی ماند و حکومت او در کردستان به رسمیت شناخته شد. از سوی دیگر بدر برای مقابله با فخرالدوله، به یاری مؤیدالدوله فرستاده شد (مسکویه، ج ۲، ص ۴۱۴ـ۴۱۶؛ ابوشجاع روذراوری، ص ۱۱ـ۱۶؛ ابناثیر، ج ۸، ص ۷۰۶ـ۷۰۸؛ ج ۹، ص ۶).
در دوران شمسالدوله دیلمی، که تا سال ۴۱۲ قمری حکومت کرد، عبدالملک بن ماکان نیز از امیران وی در نهاوند بود و در قریه دستگرد کسرویه اقامت داشت. سرانجام، وی در جریان منازعات سیاسی و نظامی این دوره به دست هلال بن بدر کشته شد.
در تاریخ ابنخلدون آمده است که بدر بن حسنویه، امیر جبل، سپاهی را برای مقابله با حسین بن مسعود کرد به حرکت درآورد و او را در دژ کوسچه محاصره کرد. هنگامی که محاصره طولانی شد، یاران بدر او را به قتل رساندند. قاتلان بدر از طایفه جوزقان، از طوایف کرد، بودند که پس از قتل او به فرمان شمسالدوله، فرمانروای همدان، درآمدند. پس از آن، لریه و شادزنجان نیز به تصرف ابوشکوک، نوه عبدالملک، درآمد. ابنخلدون علاوه بر این تصریح میکند که فرزندان عبدالملک همواره با بدر بن حسنویه و فرزندان او در ولایات و نواحی جبل درگیر و در رقابت بودند.[۶]
قتل عبدالملک بن ماکان
در برخی منابع متأخر، درباره خاستگاه آل حسنویه و پیوند آنان با خاندانهای دیلمی و اسپهبدی شمال ایران مطالبی مطرح شده است. طبق روایت شرفالدین بدلیسی در «شرفنامه»، خاندان آل حسنویه به امیرحسین کرد برزکانی منسوب شدهاند و درباره پیوند آنان با خاندانهای دیلمی و اسپهبدان بادوسپان نیز مطالبی نقل شده است. بر پایه این روایت، نسب این خاندانها در نهایت به شهریار بن پادوسپان میرسد و از این طریق، میان آنان و خاندان آل ماکان پیوند خویشاوندی ادعا شده است.
آل حسنویه در دورهای بر بخشهایی از جبال، کردستان و لرستان حکومت داشتند و شاپورخواست (خرمآباد) نیز از مراکز مهم قلمرو آنان به شمار میرفت. ناامنی و یورشهای اعراب شیبانی بغداد در نواحی جبال، زمینه حضور عبدالملک بن ماکان را در مناطق کردنشین فراهم کرد. عبدالملک، که از همپیمانان و کارگزاران عضدالدوله دیلمی بود، در این مناطق به فعالیت نظامی پرداخت.
بر پایه روایتی که در این زمینه نقل شده است، بدر بن حسنویه امنیت دوباره منطقه و سرکوب نیروهای شورشی را تا اندازهای مرهون اقدامات عبدالملک بن ماکان میدانست. با این حال، اختلافات داخلی خاندان حسنویه، بهویژه میان بدر و هلال، فرزند او، به تدریج زمینه درگیریهای تازهی را فراهم کرد.
هلال به شهر زور حمله کرد و آن را به تصرف خود درآورد و در قلعه درازینه مستقر شد. بدر برای مقابله با او از امیران آلبویه درخواست کمک کرد. از سوی دارالخلافه بغداد سپاهی به فرماندهی فخرالملک و از سوی شمسالدوله در همدان سپاهی به فرماندهی ابوبکر رافع برای یاری بدر اعزام شد. عبدالملک بن ماکان نیز که در این زمان متحد بدر بود و در نهاوند اقامت داشت، در این لشکرکشی حضور داشت.
در نخستین مرحله، هلال سپاهیان جبال و نیروهای دیلمی را در نهاوند شکست داد و کشتار گستردهای رخ داد که طی آن، بنا بر روایت منابع، حدود نود تن از امیران و فرماندهان، از جمله اسماعیل صعولک، عباس حاجب، عبدالملک ماکان و ابوعیسی شادی، کشته شدند. این رویداد برای بدر و نیروهای دیلمی شکست و خسارتی سنگین به شمار میرفت.
«مجملالتواریخ و القصص» درباره ادامه این وقایع چنین آورده است:
«شمسالدوله دیلمی، حاکم همدان، به سوی شاپورخواست رفت و چنان نعمت و خواسته از خزانه بدر آورد که آن را کرانه نبود. هلال بن بدر در زندان بود، بگریخت و به سوی بغداد رفت و سپاه آورد و نزدیک بود شمسالدوله را هزیمت کند؛ تا با یاری تعالی شمسالدوله را ظفر داد و هلال در نهاوند در سال ۴۰۵ گرفتار شد و شمسالدوله وی را به پولادوندان داد تا به خونخواهی عبدالملک بن ماکان بکشندش.»[۷]
ملکالشعرای بهار نیز در زیرنویس «مجملالتواریخ و القصص» درباره پولادوندان چنین تبیین میدهد که آنان در زمان او طایفهای کوچک از الوار بودهاند که در حدود نهاوند، همدان و جاپلق (ازنا در لرستان) سکونت داشتهاند
خاندان بنی عیار و پایهگذاری ملوک جبال در کرمانشاه، ایلام و لرستان شمالی
عیار، در روایت مورد مرور، نخستین شاخه از خاندان عبدالملکی و فرزند عبدالملک بن ماکان دیلمی معرفی شده است. با این حال، در کتاب «السیرو فی محاسن البدو والحضر» اثر ابنهمدانی، از عیار به عنوان فرزند ابوالشوک یاد شده است. با توجه به اینکه «ابوالشوک» میتواند کنیه باشد، این احتمال نیز وجود دارد که عیار، به جای آنکه فرزند مستقیم عبدالملک باشد، نوه یا حتی پسرعموی او و از نسل مرداویج کلاری پولادوند بوده باشد. این احتمال از آن جهت قابل تحلیل است که فرهاد، فرزند مرداویج، به عنوان حاکم منصوب خاندان بنیعیار در بروجرد و اشترانکوه، یعنی کرج ابیدلف، معرفی شده است. با این حال، منابع موجود درباره این پیوند نسبی سکوت کردهاند و تاکنون سند دست اول و صریحی که نسب خاندان بنیعیار را به صورت قطعی مشخص کند، به دست نیامده است.
ازاینرو، بخش عمده گزارشها موجود درباره بنیعیار در منابع تاریخی، پراکنده و مبتنی بر گزارشهای منابع عمومی است؛ از جمله «تجاربالامم» مسکویه و «الدقیق فی التاریخ» ابناثیر. حتی «شرفنامه» شرفالدین بدلیسی، که از نخستین آثار مهم تاریخنگاری کردی به شمار میرود، در این زمینه نمیتواند به عنوان منبع دست اول تلقی شود و بیشتر در جایگاه یک منبع متأخر قرار میگیرد.
در سال ۳۷۲ قمری، عضدالدوله دیلمی، از فرمانروایان نامدار آلبویه، درگذشت و فرزندش شرفالدوله جانشین او شد. مطابق روایت مورد بحث، شرفالدوله با فرزندان عبدالملک، که ریاست برخی طوایف گورانی را بر عهده داشتند، روابط نزدیکی برقرار کرد. پس از درگذشت شرفالدوله، برادرش بهاءالدوله به قدرت رسید و اتحاد او با عیار بن عبدالملک زمینه مناسبی برای گسترش نفوذ این خاندان در ناحیه جبال فراهم آورد.
مطابق این روایت، فرزندان عیار، ابوالفتوح محمد و ابوشکوک حسام، با تصرف بخشهایی از قلمرو آل حسنویه، از جمله نواحی کردستان، اسدآباد، همدان و نهاوند، در سال ۳۸۱ قمری حکومت خود را در جبال بنیان نهادند. این خاندان ابتدا در شهر زور، در جنوب شرقی سلیمانیه و در میان جوامع گورانی، مستقر شدند و سپس دامنه نفوذ خود را به حلوان، دینور و قرمیسین، یعنی کرمانشاه در روز جاریی، گسترش دادند.
گسترش نفوذ بنیعیار موجب تضعیف موقعیت آل حسنویه در برخی از این نواحی شد و آنان به تدریج از تعدادی از قلعههای خود عقبنشینی کردند و مرکز فعالیتشان به سوی شاپورخواست و نواحی لرستان انتقال یافت. در ادامه این تحولات، بدر و برادرش منصور در بخشهایی از لرستان به فرمانروایی رسیدند.
از بدر بن حسنویه نیز سنگنوشتهای در شهر خرمآباد برجای مانده است که از اهمیت ویژهای برای مطالعه تاریخ این خاندان و حضور آنان در لرستان برخوردار است.
مطابق گزارشهای موجود، فرزندان عیار، از جمله مهلهل، سرخاب و سعد، تا حدود سال ۵۱۰ قمری، یعنی نزدیک به ۱۳۰ سال، بر بخشهایی از کردستان و کرمانشاه حکومت کردند و سرانجام آخرین فرمانروای این خاندان، ابومنصور، به دست نیروهای طغرل سلجوقی از میان رفت.
در کتاب «ایلام و تمدن دیرینه آن» درباره خاندان بنیعیار چنین آمده است:
«امرای بنیعیار بازمانده خاندان حسنویه و از فرزندان بدر بودند که بر قسمتهایی از قلمرو آنان حکومت میکردند. بزرگ این خاندان، ابوالفتح محمد بن عیار، از طایفه شادزنجان کرد، در خدمت ناصرالدوله بدر میزیست و تا حدود شهر زور و کرمانشاه نفوذ داشت. حکومت آنان از نیمه دوم سده چهارم قمری آغاز شد و بیش از صد سال بر قسمت عمده لرستان شمالی، ایلام کنونی و کرمانشاه فرمانروایی کردند. ابوالفتح محمد پس از بیست سال حکومت درگذشت و پسرش ابوشکوک پس از او شانزده سال حکومت کرد. پس از او مهلهل، پسر محمد عیار، هفت سال، سرخاب، برادر مهلهل، دو سال و سعد، پسر ابوشکوک، چند ماه فرمانروایی داشتند. سرخاب عیار در زمان حکومت حسامالدین شوهله، حاکمی مستقل بود و در اثر درگیری با شجاعالدین خورشید از حکومت برکنار شد و به شحنهگی بغداد رسید. پس از وی ابومنصور به حکومت رسید. سرانجام سلسله بنیعیار به وسیله اتابکان لر کوچک برانداخته شد.»[۸]
در تبیین این گزارش باید توجه داشت که نویسنده «ایلام و تمدن دیرینه آن» در آغاز، بنیعیار را بازماندگان خاندان حسنویه و از فرزندان بدر معرفی کرده است؛ اما در ادامه همان بحث، آنان را از طایفه شادزنجان کرد دانسته و از این طریق، میان بنیعیار و آل حسنویه تمایز قائل میشود. این مسئله بیانگر است که انتساب بنیعیار به فرزندان بدر، دستکم بر پایه همین متن، نیازمند مرور و نقد بیشتری است.
از سوی دیگر، شرفالدین بدلیسی در «شرفنامه» این انتساب را بهصراحت رد میکند. وی درباره ابوالفتح محمد بن عیار چنین مینویسد:
«ابوالفتح محمد بن عیار مدت بیست سال در حلوان حکومت کرد. او از قبیله اکراد دیگر است، ابنا و نتایج حسنویه نیست و مورخان او را از جمله حکام دینور و شهر زور یاد کردهاند و دارالملکش قومش و شهر زور بوده و مدت ۱۳۰ سال امارت در آن دودمان بود.»
در ادامه «مجملالتواریخ و القصص» در گزارشی مهم، خاندان عبدالملک را با نام پولادوندان مرتبط میکند. در این کتاب آمده است:
«شمسالدوله بویه هلال بن بدر حسنویه را به پولادوندان میدهد تا به تقاص عبدالملک بن ماکان وی را بکشندش.»[۹]
این گزارش، از منظر تحلیل پیوند میان عبدالملک بن ماکان و پولادوندان، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بیانگر است که در سنت تاریخی این دوره، گروهی با عنوان پولادوندان در ارتباط با خاندان عبدالملک شناخته میشدهاند.
البته باید میان دو مسئله تفکیک قائل شد: نخست، پیوند تاریخی و سیاسی آل حسنویه با آل ماکان؛ و دوم، انتساب هر دو خاندان به عنوان «فولادوند». بر پایه دیدگاه مطرحشده در این پژوهش، آل حسنویه و آل ماکان هر دو دارای خاستگاه دیلمی دانسته شده و از طریق اسپهبدان بادوسپان، دارای نیای مشترک معرفی شدهاند؛ اما از این امر نمیتوان برآیند گرفت که آل حسنویه یا شبانکارههای فارس، الزاماً از خاندان فولادوند بودهاند.
طبق این دیدگاه، عنوان «فولادوند» به خاندان و تبار مشخصی بازمیگردد که ریشه آن را باید در شخصیتی به نام شهدوست دیلمی، معروف به نعمان، جستوجو کرد و آل ماکان و آل فیروزان از جمله شاخههای منتسب به این خاندان دانسته شدهاند. این دیدگاه، البته نیازمند ارزیابی بیشتر منابع نسبشناختی و تاریخی است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره حسنویه در متن مقاله بررسی شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به عبدالملک در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری