بخش دوم
آل حسنویه، بنیعیار و بنیعیاض؛ حلقههای پیوند دیلمان، شهرزور و لرستان
در میان حکومتهای محلی سدههای چهارم و پنجم هجری، آل حسنویه جایگاهی ویژه در تحولات سیاسی و قومی غرب ایران دارد. قلمرو این حکومت، که از سال ۳۳۰ هجری قمری با استقرار در دژ سرماج بر فراز بیستون شکل گرفت، از شهرزور تا مرزهای خوزستان امتداد یافت و تا اتمام حیات خود در شاپورخواست، یکی از مهمترین قدرتهای منطقه جبال به شمار میرفت. با فروپاشی این حکومت، بازماندگان آل حسنویه دژها و مراکز استقرار خود در نهاوند، بروجرد، شاپورخواست، اسدآباد و دینور را ترک کردند و رهسپار دیاربکر و موصل شدند؛ رخدادی که به اعتقاد نویسنده، زمینهساز ظهور قدرتهای محلی تازه در زاگرس شد.
در خصوص منشأ آل حسنویه، ابن مسکویه در کتاب تجاربالامم، حمایت حسنویه از رکنالدوله بویه در نبرد با سامانیان را برخاسته از پیوندها و تعصبات دیلمی آنان میداند. افزون بر این، شرفالدین بدلیسی نیز در فصل نخست شرفنامه مینویسد:
«حسنویه بن فضلویه بن شهریار بن پادوسبان، به اتفاق مورخان، معاصر رکنالدوله بن بویه دیلمی بوده و با رکنالدوله، فخرالدوله، معزالدوله، عزالدوله بختیار و عضدالدوله، پیوندهای نسبی و سببی داشته است.»
به باور نویسنده، مهاجرت آل حسنویه به دیاربکر، عرصه را برای قدرتیابی خاندانهای دیلمی دیگری همچون بنیعیار و بنیعیاض فراهم ساخت. این دو خاندان، که نسب آنان به عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن فولادوند میرسد، در تحولات سیاسی غرب ایران نقش مهمی ایفا کردند. طبق گزارش منابع تاریخی، بنیعیار از سال ۳۸۱ تا ۵۱۰ هجری قمری، نزدیک به یکصد و سی سال، بر بخشهای گستردهای از کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان شمالی حکومت کردند. شرح این حکومت در آثاری همچون تاریخ الحکماء قفطی، تتمه صوان الحکمه و شرفنامه ثبت شده است.
یکی از مباحث مورد توجه در پژوهشهای مربوط به اتابکان لر بزرگ، گزارش ابن جوزی در کتاب المنتظم درباره هزاراسب است. کیومرث فولادی در کتاب از دیلمان تا اشترانکوه، با استناد به حوادث سال ۴۴۸ هجری قمری، چنین نقل میکند:
«در آغاز ماه محرم، ملک ابونصر الکندری، وزیر طغرلبیگ سلجوقی، با هزاراسب بن بنگیر بن عیاض الکردی وارد مذاکره شد و ملک بصره، اهواز و ارجان را در ازای ۳۸۰ هزار دینار سلطانی به هزاراسب واگذار کرد و اجازه داد نام وی در خطبههای اهواز ذکر شود.»
نویسنده بر این باور است که بهکارگیری لقب «الکردی» برای عیاض، که در آثار ابن جوزی و ابن اثیر نیز دیده میشود، از آن جهت اهمیت دارد که آغاز قدرت این خاندان از شهرزور و در میان طوایف کرد گورانی بوده است. عیاض در شهرزور زاده شد و پدرش، عبدالملک بن ماکان، ریاست طایفه کرد گورانی را بر عهده داشت. علاوه بر این برادر وی، عیار، پس از تصرف بخشهایی از قلمرو آل حسنویه، از جمله کردستان، همدان، حلوان، دینور و قرمیسین، موفق به تشکیل حکومت بنیعیار شد و نزدیک به یکصد و سی سال بر نواحی جبال و بخشهایی از لرستان فرمان راند.
کیومرث فولادی در ادامه، با استناد به حمدالله مستوفی و ابن خلدون، منطقه آلان یا بانزلان را محل سکونت کردان گورانی و خاستگاه آغاز حکومت بنیعیار معرفی میکند. وی در ادامه معتقد است اکراد شادزنجانی، که پس از کشته شدن بدر حسنویه ریاست آنان به بنیعیار رسید، در زمان حاضره نیاکان بسیاری از طوایف لر بزرگ و لر کوچک به شمار میآیند. به اعتقاد وی، هرچند اورامیان از نظر ریشه تاریخی دارای اصالت دیلمی بودهاند، اما در اثر استقرار طولانی در کردستان، در منابع متأخر با عنوان کرد شناخته شدهاند.
فولادی در ادامه، روند مهاجرت خاندان بنیعیاض را چنین شرح میدهد: پس از اختلافات داخلی میان مهلهل و ابوشلوک، فرزندان عیار، عیاض و فرزندانش، یعنی حسن، ابوالقاسم، احمد و بنگیر، از مهلهل حمایت کردند. این کشمکشها، همراه با پیشنهاد حکومت اهواز از سوی بهاءالدوله دیلمی، موجب شد عیاض و خاندانش در سال ۴۰۵ هجری قمری از شهرزور به خوزستان و لرستان مهاجرت کنند و از آن پس، بنیان قدرت خود را در این سرزمین استوار سازند.
در تأیید این رویدادها، ابن اثیر نیز در الدقیق، ذیل حوادث سال ۴۴۴ هجری قمری، مینویسد:
«در این سال ابوشلوک به شهرزور رفت و آنجا را تصرف کرد و ابوالقاسم بن عیاض او را دفع نمود و به وی وعده داد که فرزندش را از دست مهلهل آزاد سازد و میان آنان صلح برقرار خواهد کرد.»
این مجموعه گزارشها، صرفنظر از اختلاف دیدگاهها درباره تبار و هویت قومی این خاندان، بیانگر است که شهرزور، دیلمان و لرستان در سدههای چهارم و پنجم هجری، در پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر قرار داشتهاند و خاندانهای بنیعیار و بنیعیاض در متن این تحولات، به یکی از اثرگذارترین نیروهای سیاسی غرب ایران تبدیل شدند.
بخش سوم
عیاض بن عبدالملک؛ از شهرزور تا بنیانگذاری سنت سیاسی هزاراسبیان لر
شناخت تبار و جایگاه تاریخی عیاض بن عبدالملک، یکی از مهمترین مباحث در پژوهش درباره منشأ اتابکان لر بزرگ به شمار میرود. نویسنده با استناد طبق گزارشهای ابن اثیر، ابن خلدون، شرفالدین بدلیسی، پرویز اذکایی و دیگر مورخان، بر این باور است که عیاض بن عبدالملک دارای چهار فرزند به نامهای ابوالحسن، ابوالقاسم، احمد و بنگیر بوده است؛ شخصیتهایی که هر یک در تحولات سیاسی سدههای چهارم و پنجم هجری نقشآفرین بودهاند.
بر پایه این گزارشها، ابوالحسن پدر نکیر بود که از سال ۴۰۸ هجری قمری بهعنوان کارگزار بهاءالدوله دیلمی در اهواز فعالیت داشت. ابوالقاسم نیز به ساخت قلعه تیرانشاه در شهرزور منسوب است؛ دژی که از آن بهعنوان یکی از یادگارهای برجایمانده خاندان بنیعیاض یاد میشود. احمد نیز پدر شخصی به نام عکبر معرفی شده است. در این میان، بنگیر جایگاهی برجستهتر دارد؛ زیرا بهعنوان یکی از فرمانبرداران و همپیمانان بهاءالدوله بن عضدالدوله دیلمی، در سال ۴۱۴ هجری قمری، پس از کشته شدن محمد بن سهلان رامهرمزی، حکومت ایذه، خوزستان و بصره را در اختیار گرفت و از شخصیتهای اثرگذار این دوره به شمار آمد.
از دل همین خاندان، هزاراسب برخاست؛ شخصیتی که نام او در شمار فراوانی از منابع معتبر تاریخی ثبت شده و بعدها به یکی از چهرههای بنیادین تاریخ لرستان بدل شد. در ادامه از اعقاب او ، ابوالحسن فضلویه، بهعنوان جد اتابکان لر بزرگ یاد شده است. گزارش زندگی و فعالیتهای این خاندان در آثاری همچون مجمل الآداب فی مجمع الألقاب ابن فوطی، روضهالصفا (جلد چهارم)، المنتظم ابن جوزی، غرس النعمه صابی، تاریخ ابیالحسن ابن همدانی، تاریخ گزیده غفاری و تاریخ شبانکارهای آمده است؛ منابعی که هر یک بخشی از سیر تاریخی این خاندان را روشن میسازند.
در میان این آثار، گزارش ابن جوزی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا وی که در سال ۵۴۰ هجری قمری درگذشته، همزمان با حکومت هزاراسبیان میزیسته و به رویدادهای این خاندان نزدیک بوده است. علاوه بر این ابن اثیر در کتاب الجامع، ذیل حوادث سال ۴۴۹ هجری قمری، از عیاض با لقب «الکردی» یاد میکند. از سوی دیگر، در کتاب غرس النعمه صابی نیز آمده است:
«تاجالملوک هزاراسب از امیران بزرگ پیرامون کردهاست.»
با تشکیل حکومت اتابکان لر بزرگ به دست ابوطاهر و فرزندش هزاراسب در حدود سال ۵۵۰ هجری قمری، نوع نگاه مورخان نیز نسبت به این خاندان دگرگون شد. از حدود سال ۷۰۰ هجری قمری به بعد، مورخانی همچون ابن فوطی و بناکتی، در آثار خود از نیاکان این خاندان با عنوان «صاحب لر» و القابی همچون عیاض لر، عماد لر و هزاراسب لر یاد کردهاند. به باور نویسنده، این تحول در کاربرد القاب، بازتاب بیش از دو قرن استقرار، فرمانروایی و پیوند عمیق این خاندان با سرزمین لرستان است؛ از همین رو، لقب «صاحب لر» برای عیاض، نه صرفاً یک عنوان سیاسی، بلکه نشانهای از جایگاه بنیادین او در تاریخ لرستان تلقی میشود.
در ادامه، کیومرث فولادی با استناد به شماری از مهمترین منابع جغرافیایی و تاریخی، جایگاه شهرزور را تحلیل میکند. انجمنآرای ناصری شهرزور را از اقلیم چهارم کردستان و در مجاورت اربیل، همدان و بابل توصیف میکند. در ادامه ابن خردادبه در المسالک و الممالک، شهرزور را از جمله سرزمینهای پهلویزبان برشمرده است.
ابن حوقل نیز در کتاب صورة الارض، ضمن اشاره به استیلای کردان بر نواحی شهرزور تا مرزهای عراق، از آبادانی، رونق اقتصادی، آبوهوای مطلوب و جایگاه علمی این شهر سخن میگوید و مینویسد که دانشمندان، فقها، قضات و بزرگان بسیاری از این دیار برخاستهاند. این گزارش که کیومرث فولادی در کتاب از دیلمان تا اشترانکوه به آن استناد کرده، جایگاه ممتاز شهرزور را در جغرافیای تاریخی غرب ایران حاکی از آن است.
برآیند این مجموعه اسناد و روایتهای تاریخی، از دیدگاه نویسنده، آن است که شهرزور تنها یک واحد جغرافیایی نبوده، بلکه یکی از مهمترین کانونهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ناحیه جبال در سدههای نخستین اسلامی به شمار میرفته است؛ کانونی که در شکلگیری، تداوم و انتقال قدرت از خاندانهای بنیعیاض و بنیعیار به اتابکان لر بزرگ نقشی تعیینکننده ایفا کرده و از این منظر، جایگاهی ممتاز در تاریخ سیاسی لرستان و زاگرس به خود اختصاص داده است.
و این، ابوالحسن فضلویه بن عمادالدین پهلوان بن هزاراسب بن بنگیر بن عیاض بن عبدالملک بن ماکان بن کاکی بن پولادوند بن کیفریدون بن پادوسپان بن قارن بن شهریار بن پادوسپان دوم است. از اینرو، وی به سرزمین حکومتی خود بازگشت و در کنار اتابکان فارس، که از ترکان بودند، حکومت خویش را ادامه داد. در منابع و کتب تاریخی فراوان، فتحالدین ابوالحسن، جد اتابکان لر بزرگ، با پسوند «فضلویه» شناخته شده و در برخی دیگر از منابع، از جمله تاریخ ابن فوطی، گاه با لقب «الکورکلی» نیز از وی یاد شده است.
محمد شبانکارهای، «سُکِ فضلوه» را مکانی در غرب لرستان میداند و مینویسد که امیرعلی بن الکورکلی از آنجا خروج کرد و بر سرزمین شولستان فرود آمد.
کیومرث فولادی در کتاب از دیلمان تا اشترانکوه چنین مینویسد: «اگر تاریخ را با دقت مطالعه کنیم، منظور از غرب لرستان قدیم، اشترانکوه، یعنی سرزمین خاندان فضلویه یا بنیعیاض اللری، است. در ادامه، بر پایه کتاب الاشکال ابوزید احمد بن سهل بلخی، الکورکلی (یعنی روستای الکور) و مهوند ـ که نقشه آن در پایان کار کتاب آمده است ـ از نواحی نهاوند، در حدود مرز اصفهان، به شمار میرفته است.» این گزارش، بهروشنی اشارهای تاریخی به اشترانکوه و نهاوند دارد؛ سرزمین حکومتی بنیعیاض، فرزندان عبدالملک بن ماکان، و دو تختگاه کهن طایفه پولادوندان در قرن چهارم هجری، که در مجملالتواریخ و القصص نیز، به نقل از ملکالشعرای بهار، بدان اشاره شده است. در روز جاریه نیز خاندانهای عبدالملکی در نهاوند و فولادوند در اشترانکوه سکونت دارند.
ماهوند یا مهوند، در روز جاریه یکی از بابهای کهن چهارلنگ بختیاری است که به «مئیوند» معروف شده است. این باب، قدمتی بسیار کهن دارد و در اصل نام یک مکان و سرزمین بوده است. قلمرو آن نیز در زمان حاضره شهرهای دامنه اشترانکوه، همچون دورود، ازنا و الیگودرز، تا حوالی دزفول را دربر میگیرد. بابها در ساختار ایلیاتی بختیاری به دو دسته تقسیم میشوند؛ دسته نخست، بابهایی هستند که نام خود را از سرزمین محل سکونت گرفتهاند، مانند مئیوند، زلقی، دینارونی و دورکی؛ و دسته دوم، بابهایی هستند که نام خود را از شخصیتها یا نیاکان کهن خویش گرفتهاند، مانند کیانرثی، ممصالح، بابادی و بهداروند.
به نظر میرسد لقب «فضلویه» برای فتحالدین ابوالحسن، پس از بازگشت وی از شام و در دوران استقرار خاندان فضلویه در اشترانکوه، در همجواری شاخه دیگر این خاندان، یعنی عبدالملکیها (بنیعیاض) در نهاوند، رواج یافته باشد؛ زیرا خاندان فتحالدین ابوالحسن، پس از مرگ برکیارق و تتش سلجوقی، دیگر از حمایت مستقیم سلجوقیان برخوردار نبودند و سالها طول کشید تا با نفوذی که در دربار خلافت عباسی داشتند، قدرت و شکوه گذشته خود را دوباره احیا کنند.
بنا طبق گزارش تاریخ جهانآرا اثر قاضی احمد بن محمد غفاری، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، آثار محمد شبانکارهای، عباس اقبال آشتیانی و نیز روضهالصفا، اتابکان لر بزرگ پیش از رسیدن به مقام اتابکی، در زمان وزارت محمد بن خورشید، در لرستان به خیل او درآمده و در اشترانکوه و دشتهای شمالی آن، که امروزه شهرهای دورود، ازنا و الیگودرز را دربر میگیرد، سکونت داشتند.[1]
در زمان حاضره بقایای قلعهها، ظروف و کوزههای سفالی شکسته بر روی تپهای واقع در روستای ماکیآباد، در دشت ازنا، که از مراکز مهم منطقه اشترانکوه به شمار میرود، همراه با آثار باقیمانده در قلعه قارون، نشان از تداوم حیات اتابکان لر بزرگ در این ناحیه دارد. این شواهد تاریخی و باستانشناختی، ضرورت انجام پژوهشهای میدانی و کاوشهای علمی گستردهتر را آشکار میسازد تا ابعاد ناشناخته تاریخ این خاندان اصیل و کهن، بیش از پیش برای پژوهشگران و نسلهای آینده روشن شود.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با بررسی دیدگاه کرد بودن اتابکان لربزرگ بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره هجری در متن مقاله بررسی شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: کیارش طاهری